تبلیغات
این در خانه ی مهر است که باز است هنوز
این در خانه ی مهر است که باز است هنوز

جهانی که شایسته‌ی کودکان باشد، شایسته‌ی همگان است

همه دل دارن ... :)

چهارشنبه 17 اسفند 1390



دل بعضیا اینقد ترک برداشته خیلی زود می شکنه ... خیلی زود ...


...

شنبه 5 شهریور 1390

ساعت 11:30 از سینما اومدم بیرون پسره اومده میگه فال می خرید؟ میگم آره میگه آقا یه چیزی بگم ناراحت نمی شید ؟ میگم نه میگه من . داداشم خیلی گشنمونه ناهار هم نخوردیم یه کم پول می دید شام بخوریم ؟؟؟


فراموش شده اند ؟؟؟

یکشنبه 23 مرداد 1390

                        


کودکی که سقف آسمان از قامت او کوتاه تر است

سه شنبه 14 تیر 1390

احمد نریمان در الف نوشت :

دیشب برای دومین بار مستند "۴۰ دقیقه بدون قضاوت " را دیدم واقعا از اینكه رسانه ملی ما سراغ چنین موضوعاتی با چنین قالبی رفته است خوشحال شدم. فكر كردم مناسب است حتما از دست اندركاران این برنامه تشكری جانانه شود.

"۴۰ دقیقه بدون قضاوت" برنامه ای برای شنیدن صدای كسانی است كه هر روز می بینیمشان اما هیچ گاه صدایشان را نمی شنویم. این برنامه صدای نسبتا رسای كسانی است كه سالها است با ما هستند، اما "رفاه زدگی مردم" و "سیاست زدگی مسئولین" چنان جامعه را غافل كرده است كه هیچگاه دیده نمی شوند.

این برنامه صدای كسانی است كه "سرریز رفاه جامعه" و "هزینه غفلت از عدالت" شده اند و به هر دلیلی نام "آسیب پذیر" به خود گرفته اند. باید به رسانه ملی دست مریزاد گفت.

شب گذشته مهمان این برنامه "كودك كار" بود. كودك كار به برنامه دعوت شده بود تا به پرسش های "سیما تیرانداز"(مجری برنامه) پاسخ دهد اما به شكل تحسین برانگیزی او بود كه برنامه را مدیریت می كرد و مجریی كه هاج و واج از فهم و اعتماد به نفس و ادب كودك متعجب مانده بود.

مجری ازش سوال کرد که برادر بزرگتر هم داری که پسرک جواب داد بله.مجری ازش پرسید اگر برادر بزرگتر داری چرا تو کار می کنی که پسرک جواب داد چون هر چه بچه تر باشی درآمد بیشتری داری. برای همین فقط من کار می کنم.

-دوست داری چه كاره بشی؟

-دكتر

-پس چرا درس نخواندی؟

-خب باید كار می كردم.

-خواهر و برادرت چی؟ آنها هم درس نمی خوانند؟

- درس می خوانند. من كار می كنم كه آنها درس بخوانند. برادر و خواهرم درس بخونند بهتره. چند بار خواستم من هم برم درس بخونم.دوست داشتم دکتر شوم.ولی فكر كردم كه برادر و خواهرم درس بخوانند بهتره.

-تا حالا شده دلت اسباب بازی بخواد؟

-خیلی وقت ها شده به مغازه اسباب بازی نگاه کردم و یک بار هم از اینکه نتوانستم چیزی بخرم گریه ام گرفت.

و اوج برنامه و "دیالوگ آموزنده و ماندگار از یك كودك كار" در این بخش بود:

- من به بچه ام می گویم که قدر اسباب بازی هایش را بداند خیلی ها همین را هم ندارند.حالا تو اگر یک اتاق اسباب بازی داشتی چیکار می کردی
؟

- هیچی اگر یک اتاق اسباب بازی داشتم که من هم مثل بچه تو می شدم. همین یک اسباب بازی را دارم بهتره.



پسری بود که 12 سال بیش تر نداشت
شاید بعضی اوقات لازم باشد هیج نگوییم هیچ
فقیر ما هستیم
کمی فکر کنیم بهتر است




اخبار تکمیلی از شکنجه هانیه کوچولو

چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390

سایت تابناک به نقل از جام جم نوشت :
حمید ـ ناپدری ـ با اعتراف به شكنجه هانیه كوچولو و شكستن دست‌های او، گفت: ‌من دست‌ و پای هانیه را سوزاندم و در این مدت بارها شكنجه‌اش كردم. مادر هانیه از ترس جان دخترش، سكوت می‌كرد.

جام جم: ناپدری هانیه، دختر شكنجه شده تهرانی روز گذشته در شعبه 5 بازپرسی دادسرای ناحیه 29 تهران، اتهام كودك‌آزاری را پذیرفت و مادر این كودك را بی‌گناه معرفی كرد.

29 فروردین امسال ماجرای این كودك‌آزاری به بازپرس آذرتاش، رئیس شعبه 5 دادسرای ناحیه 29 تهران گزارش شد و با صدور دستور قضایی ویژه در این ارتباط، دختر 8 ساله به بیمارستان رسول اكرم(ص) تهران انتقال یافت و مادر این كودك همراه مردی كه با او زندگی می‌كرد، دستگیر شدند.

زن و مرد بازداشت شده در بازجویی‌های قضایی ـ پلیسی یكدیگر را متهم به شكنجه كودك 8 ساله كردند و هركدام سعی داشتند خود را در شكنجه كودك بی‌تقصیر جلوه دهند.

خبر کامل را در ادامه مطلب بخوانید




ادامه مطلب

چه کسی پاسخگوی غرور این دختر است ...

شنبه 10 اردیبهشت 1390







ای ساحل نشینان کودکی دارد در دریا غرق می شود






کودکانی که برای آینده در انتظار یک معجزه هستند


شکنجه دختر 8 ساله ...

جمعه 9 اردیبهشت 1390

دختر 8 ساله ای به فجیع ترین وضع توسط ناپدری مورد آزار و اذیت جسمی قرار گرفته و هم اکنون در بیمارستان بستری است.







در صورت تمایل به مشاهده سایر تصاویر از آخرین وضع این دختر به ادامه مطلب بروید
به دلیل دلخراش بودن تصاویر از انتشار آنها در صفحه اصلی وبلاگ خودداری شده است


ادامه مطلب

کربلا

دوشنبه 22 آذر 1389

کربلا خودش چند روز بیش نبود ولی طول تاریخ را طی کرد ...
من از کریلا خیلی شنیده ام اما یکی را از همه بیشتر دوست دارم

      پس اگر برای شما دین نیست  پس در دنیاتان آزاده باشید



 


جمع آوری کودکان کار

شنبه 17 مهر 1389

تصاویر خود گویایند

 

نظراتتان را چشم در راهیم .....


مدتی است پریشانی در دل ما تاخیر یافت

سه شنبه 30 شهریور 1389

اگر از آن آدمهایی هستید كه سر مست زندگی روزانه اند و به شادی الآن شان فكر می كنند نه یك لحظه بعد بدانید این مطلب مختص شماست . چرا شما حق دارید بخورید و بنوشید و بخوابید و در راحتی روزگار بگذرانید و تنها دغدغه تان ( در خوشبینانه ترین حالت ) آن درس دانشگاه و مدرسه تان باشد و عده ای دیگر جای خوابی هم نداشته باشند .

 

 

چرا ؟ به خاطر پدرتان یا به خاطر مادرتان و یا احیانا پدر بزرگتان ..

دمشان گرم . خیلی هم كار خوبی كردند اما آیا شما نقشی در این انتخاب داشتید و یا آنهایی كه جای خواب ندارند نقشی داشتند؟

چرا ما اینقدر سطحی نگاه می كنیم؟

چرا ما بین خودمان و همان آنهایی كه گفتم دیواری كشیده ایم؟

هنوز نمی دانم این دیوار زندان ماست یا آنها؟

هنوز نمی دانم به كدامین گناه محكوم شده اند؟

شاید امتحانی است برای ما

شاید آزمایشی است برای مرهم شدن  بر وجدانمان

                                                         به خدا كه هیچ كس را ثمر آنقدر نباشد

كه ز روی نا امیدی در بسته باز كردن


آنها به ما نیاز دارند

جمعه 18 دی 1388

آنها به ما نیاز دارند اما ما بیشتر به کمک کردن به آنها نیازمندیم


ما را همه شب نمی برد خواب

پنجشنبه 17 دی 1388

 

ما را همه شب نمی برد خواب 

ای خفته ی روزگار دریاب

 

چشم در راه نظرات شماییم


تعداد کل صفحات: (3) 1   2   3   

فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

آرشیو

نویسندگان

پیوندها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها