تبلیغات
این در خانه ی مهر است که باز است هنوز
این در خانه ی مهر است که باز است هنوز

جهانی که شایسته‌ی کودکان باشد، شایسته‌ی همگان است

دو روییت را به حساب زندگی مگذار

پنجشنبه 12 آذر 1388

     انسان ها کلا مدعی هستند . مدعی کمال عقل و آخر تواضع و مرام . یا از مهر محمد و عدالت علی دم می زنند یا از حقوق انسان ها و عمل گرایی .
     
     که ای مدعی عشق کار تو نیست                            که نه صبر داری نه یارای ایست
     تو بگریزی از پیش یک شعله خام                             من استاده ام تا بسوزم تمام
     تو را آتش عشق گر پر بسوخت                               مرا بین که از پای تا سر بسوخت

 
اما این دو رویی ما از کجا آمده . ای کاش همه در نمایش وجود خود همان شیوه ای را در پیش می گرفتند که در انزوای خود به آن ایمان دارند .

اما به راستی این همه بی تفاوتی به محیط چگونه توجیه می شود . چطور می شود این بنی آدم که اعضای یک پیکرند از غایت و نهایت درد و رنج هم نوع خود ناراحت نمی شود و هیچ نمی گوید.

و در نهایت هم این دو رویی را به حساب جامعه می گذارند .


مسلمان باشید و اگر مسلمان نیستید . انسان باشید و مثل آب زلال .


آری ای دوست من دو روییت را به حساب زندگی مگذار.
 


به یادشان باشید به یادتان هستند.








                             
                       


تنهایی

جمعه 20 شهریور 1388

   امروز احساس می کنم به اون بچه هایی که واسشون می نویسم یه شباهتهایی پیدا کردم نمی دونم باید خوشحال باشم یا ناراجت ولی می دونم تنهام
351 بازدید بدون نظر
به هر حال من گله ای ندارم 
فقط خواهش می کنم به یادشان باشید



خیزش عروسک ها

چهارشنبه 18 شهریور 1388

نقل از وبلاگ کامران نجف زاده
 

1-پارسال همین وقت ها بود که مطلبی نوشتم و حالا در این شبها در کنار التماس دعایی که دارم  درخواستم را دوباره کپی پیست می کنم برایت:

"بیاین هرکدوممون برای یه بچه ای که بیماری خاص داره یا نه اصلا یتیمه ،یه اسباب بازی بخریم...تو این ماه عزیز.
من ازتون خواهش می کنم این کار یادتون نره.
نمی دونم یه تفنگ ،یه عروسک یا هر چی که به ذهنتون رسید براشون بخرید.
فکرش رو بکن!هر بچه ای شب با اسباب بازی ای که تو براش خریدی بخوابه...
"مرا به خواب هایت ببر..".


از همین الان بیاین به هم قول بدیم این کار رو شروع کنیم.هر سن و سالی که دارین چه فرقی می کنه.پول زیادی هم که نمی خواد.می خواد؟ حالا اگه نمی تونین یه اسباب بازی خفن بگیرین...،یه توپ کوچولو هم برای بچه ها شادی های تموم نشدنی داره.
هرکسی این کار رو کرد تو وبلاگش بنویسه.شما از من وارد ترین که چطور میشه یه بمب شادی درست کرد.چطور میشه همه رو خبر کرد که این کار رو بکنن.
یه اسمای جالبی هم میشه براش گذاشت ."خیزش عروسک ها" مثلا!"



کامران دمت گرم و رخت پر نور باد



سال ها بدون او

چهارشنبه 18 شهریور 1388

این بچه ها 1400 سال است که پدری ندارند



یا علی


همه ی شما

سه شنبه 17 شهریور 1388

با همه ی شما کار دارم
همه ی شما که در این عزیز رمضان آب میبینید و با یاد ابولفضل نمی نوشید . مگر یادتان رفته کربلا را

همه ی شمایی که نام خود را انسان گذاشتید

همه ی شمایی که هر جا نام از انسانیت برده میشود سینه سپر میکنید و میگویید " من "

تک تک ما موظفیم حتی تو حتی من

باید فکر کنیم اگر داشتیم میمردیم کسی برایمان شیر می آورد



یا ابوالفضل



شروعی دوباره

دوشنبه 16 شهریور 1388

انگار نه انگار که خداحافظی کرده بودم ولی میخوام برگردم هر چند که معلوم نیست دوباره کی خداحافظی کنم
ولی به یاد شما و همه ی اونهایی که زندگی بهشون بدهکاره میگم سلام


سلام و والسلام

یکشنبه 25 مرداد 1388

سلام
 خیلی دلم می خواست این وبلاگ رو ادامه بدم اما با توجه به اینکه امسال حساسترین سال درسی منه ترجیح میدم آینده ی با ارزشی برای خودم درست کنم و اون موقع بتونم آیندم رو بهشون هدیه کنم
 دوست دارم توانایی و بضاعت این رو داشته باشم که بتونم سرپرستی جند تا از اونها رو تقبل کنم . درست مثل بچه های خودم
  شاید بگید آرزوهای دور و دراز و خامی دارم ولی من این آرزوها را دوست دارم
 امیدوارم هیچ وقت آرزوهایم پخته نشوند
 و در آخر صحبتی با خدا:
  خدای من برسان آن عدل وعده داده شده را
  خدای من حفظ کن همه بندگان خالصت را
  خدای من کمک کن همه ی کودکان کار را
   خدای من بیفزا خلوص ایمانم را تا بتوانم عشق بورزم به همه ی آنهایی که دوستشان داری
   خدای من کمکم کن تا آرزوهایم را فراموش نکنم
   خدای من همه ی کنکوری ها را یاری ده


  دوستان عزیز :
                             به یادشان باشید به یادتان هستند
 
       والسلام


عشق

یکشنبه 18 مرداد 1388

هر کسی این نغمه را آغاز کرد
اولش دفتر عشق را باز کرد
پر ز مهر و پر ز درد و پر وفا
تا خدا او یک قدم پرواز کرد
عده ای گفتند این راه بی صفاست
او بدان ها خندید و راه خود باز کرد


صدای من را نه با ناله نه با گریه و نه با آه و اندوه بلکه با فریاد بخوانید
بخوانید و اگر معنی عشق را نفهمیدید
بخوانید و اگر عشق را هم آغوشی دانستید
یا اگر خواندید و خندید
آنگاه با صدای من برای خود گریه کنید
گریه کنید و بدانید عشق را باید هر روز بر کف دستان خود بگذارید و به انسان ها هدیه کنید که این تنها سرمایه ای است که با قسمت شدن تبلور می یابد
می خواهم روزی دستان سردم را بر شانه های گرم کودکی بگذارم که نفس گرمش از جای سردی بلند می شود
و به امید روزی بفهمیم که باید یک نفر را دوست داشت و به همه عشق ورزید
و به امید روزی بفهمیم با دوست باید غم و شادی را تقسیم کرد و به مردم باید عشق را هدیه داد
والسلام


مشت هایت را باز کن

شنبه 10 مرداد 1388




خواستم جمله ای درباره ی صورت ورم کرده ات بنویسم بغضت را دیدم
خواستم راجع به بغضت بنویسم کفش ها و لباسهایت را دیدم اما درباره ی مشت های گره کرده ات می نویسم مشت هایی که برای من بی تفاوت گره کرده ای مشت هایت را باز کن خدا از دست من خشمگین است
منی که یادم رفت را آیه 2 سوره ی کهف را :
   (تا به این کتاب خلق را از عذاب سخت خدا بترساند و اهل ایمان را که عمل آنها نیکوست باجر بسیار نیکو پاداش دهد)
خدا ایمان و عمل صالح را شرط قرار داده و چه عملی بهتر از کمک به خلق خدا


بار

شنبه 10 مرداد 1388




بار روی دوش او از کفش هایش هم برایش بزرگتر است





آرام بخواب

جمعه 26 تیر 1388



آرام بخواب
آرام بخواب آرام آرام چون در بیداری کسی انتظارت نمی کشد
چون همه ی ما خوابیده ایم آرام آرام
بخواب چون دستان ما از ترس کثیفی به سویت دراز نخواهد شد
بخواب چون در کوچه ها هیچ کس رایحه ی محبت را رایگان نمی دهد
بخواب در بیداری زودتر گشنه می شوی
بخواب آینده برای تو خواب های خوشی نمی بیند
بخواب شاید خواب خوب ببینی
بخواب آرام آرام


یا علی


نمی دانم چه می خواهم بگویم

سه شنبه 23 تیر 1388

نمی دانم چه می خواهم بگویم ولی می دانم می خواهم بگویم
می خواهم فریاد بزنم
می خواهم بگویم انسانیت هنوز نمرده
نمی دانم انسان ها چه فرقی با هم دارند
گناه کودکان خیابانی را نمی دانم
ولی می دانم گناه من که بر آنها چشم می بندم
گناه من که به آنها به چشم نجاست نگاه می کنم
گناه من که آنها را انسان نمی دانم
گناه من که یادم رفت محمد رسول مهربانی و علی پدر بینوایان بود
گناه من که پدرانم کورش و داریوش را فراموش کردم
از آنها بیشتر است
باور کنید این را خوب می دانم
یا علی


تعداد کل صفحات: (3) 1   2   3   

فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

آرشیو

نویسندگان

پیوندها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها